برای حل بحران کشور، بالاخره باید کاری کرد و دست به تغییرات واقعی زد. همین کنشها و اصلاحات است که میتواند کشور را از بنبست خارج کند.دشمن زمانی عقبنشینی میکند که ببیند حاکمیت در حال فکر، برنامهریزی و اقدام عملی است، نه گرفتار انفعال و سردرگمی.
آنقدر سیستمهای موازیِ رفاقتی ایجاد شده که عملاً هیچکدام حتی توان تصمیمگیری درباره سادهترین موضوعات مانند اینترنت را ندارند و یکدیگر را نیز به رسمیت نمیشناسند؛
شورای عالی فضای مجازی
شورای امنیت
سران قوا
مجمع تشخیص
شورای نگهبان
مجلس ریاستجمهوری و …
نه اجازه میدهید عاملان و مقصران آشوب ومعیشت مردم شناسایی و آسیب شناسی و پاسخگو شوند،
نه خودتان مسئولیت ناتوانی را میپذیرید و استعفا میدهید، نه برنامهای جدی برای حل مشکلات کشور دارید، نه دغدغهای واقعی برای مردم و اعتراضاتشان نشان میدهید،و نه اجازه میدهید افراد کاردان و متخصص وارد میدان شوند.
در نتیجه، مردم و سرمایهگذاران در بهت و حیرت فرو رفتهاند که چرا کسانی که توانایی اداره امور را نداشتند، مسئولیتهای کلیدی را پذیرفتند؛ چرا کنار نمیروند، و چرا یک تصمیمگیر واحد در کشور وجود نداردو چرا از هم میترسند.
تا امروز ثابت شده است که با اعتراض صرف، کشور اصلاح نمیشود.هشدارها، برنامههای کارشناسی و حتی درد آشکار مردم نیز نادیده گرفته شدهاند.
در نهایت، با این رفتارها تنها گزینهای که باقی مانده و عملاً در اختیار دشمن رها شده این پیام خطرناک است که «اصلاح فقط از مسیر جنگ ممکن است»؛در حالی که تخصص، توان و ظرفیت جوانان این کشور عامدانه نادیده گرفته شده است.